سلام دوستان من میلاد هستم دوست نگار
تو این پست فقط می خواهم چگونگی دوست شدنم
با نگار را برای شما توضیح بدم
نگارجون همه چیز رو گفت درمورد من ،
منم میخوام در مورد نگار برای شما بگم
من و نگار تو یه کوچه بودیم من اولش
هیچ نظری (واسه دوستی) نداشتم
چون با محمد ،داداشش دوست بودم
به او مثل خواهرم نگاه می کردم
اما بعد آن روزکه نگارجون گفت جریان عوض شد
من عاشقش شدم اون تو سن رشد بود روز به روز قشنگتر می شه
الان اون تو دخترایه محلمون از همشون قشنگتره ،
بعد رفتن بهش گفتم که دوسش دارم اونم اول یه خورده ناز کرد
که طبیعی بود بعد بهم جواب مثبت داد . من حالا نگارو خیلی دوست دارم .
الان چهار ماه از دوستی ما می گذره روزبه روز به علاقه ما به هم اضافه تر می شود
تو این چهار ماه گذشته ماجراهای زیادی داشتیم که نگارجون ازمن خواسته چیزی نگم.
خوب دوستان عزیز فعلا خداحافظ
برچسب: قدیما,
نویسنده: 2ashegh
تاريخ: چهارشنبه
11 ارديبهشت
1392 ساعت: 1:48